محل تبلیغات شما



من متاسفانه یادم میره چقد توانایی تومه،ینی چجوری میتونم باورمُ به خودم از دست بدم وختی توو کمتر از 10 روز،صد و خورده ای جزوه برا شِی نوشتم؟ من تونستم درواقع شِی رو -که عشقش رو تماما" به من از دس داده بود و ته دلش حواسش نبود عشق بچگیشم- برگردونم و "دوباره" عاشق خودم کنم. من زن توانایی ام،شِی بم میگه تو نابغه ای،خب دیگه اینم میدونین که سمارت ایز دِ نـیو سِx ای. آدم خوبه برگرده به کارایی که قبلن کرده نگا کنه و بگه این من بودم؟ من الان یه دفترچه فوقِ کیوت از bookلند خریدم چون نیاز دیدم باید نکته هایی که یاد میگیرمُ -از پادکست،سریال،کتاب،حرفام با اطرافیان،- توش بنویسم و بشه کتاب یونیکورنی ئه جادوییِ من تا بش رجوع کنم. دیشبم فوول موون بود،کریستالمُ گذاشتم زیر نور ماه شارژ شه،شِی جونم i put a spell on you شاید :دی لپ کلام اینکه "کاری که من انجامش دادمُ -چه یه بار فقط، و چه ده بار- کسی دیگه ازم نمیتونه بگیره و اون کار متعلق به منه" سو موو یور عـَـس لو


یه لحظه سکته ای شدم از دوس داشتنش،یادم رف چی میخواستم بگم. رفتم سرچ کردم "چجوری ببخشیم" و استارت ئه این پروسه رو زدم؛زمان میبره،یه روزه نیس،اما شدنیه،قبلن یه بار امتحانش کردم و راضی ام. از یه سری چیزای خاص -که بقیه رو ناراحت نمیکنه- عصبی میشم ویچ ایز کول،رایت؟ :)) لو تو میتونی تعیین کنی بات چطوری رفتار کنه حتی اگه بدترین آدم ِ دنیام باشه با تو خوبه،من تعیین میکنم بام چجوری باشه،این نکتهء ذوق انگیز ِ این پستم بود که منتظر بودم هرچه سریعتر واسه خودم ثبتش کنم xx اگه جون کورتاجارنا و دوا لیپا باهم کاپل-آپ شن،then they'll be us :)) حالا بگذریم که هرچی ام اون خاص بودنم توو عصبی شدنام جالبه -ولی باید به این بازی ئه کثیف خاتمه بدم :))- اما همه ی این آتیش ــآ از گور اون رگم میاد که برمیگرده به maـفیا جدی برین سرچ کنین ایتــَلین کالچر ببینید چی میاره واستون :دی توو معماری و اینتریور دیزاین،آشپزی و آداب غذا خوردن،تولید انواع واین،تولید ماشینای لاگژری،توو فشن و به طور کلی توو لایف استایل با الهام گرفتن از فرهنگ و تمدن چن هزار ساله ــمون،حرف ها برای گفتن داریم -مرسی از تِیک-بهناز ئه اینستا که دنیا دیده ترین آدمیه که تا به الان میشناسم و اینارو نوشته بود راجب ایتالیایی ها- xx میگن از هرچیزی/هر موقعیتی،خوبیاشو بگیر: من از گیلیاد یاد گرفتم که درسته ظلم زیاده ولی یک اینکه بضی آدما -سپیسیفیکلی - توو همین شرایط میفمن چقد چیزارو میتونن تحمل کنن که قبلا" از تحملشون خارج بود،کلا" عجیبه چیزایی/حجمی که ما گاهی تحمل میکنیم؛دو اینکه خدا رو اگه جور ِ دیگه ببینی اوضاعت درست میشه :") الان خوبیاشُ اگه بخوام سوا کنم،اینه که رنگِ غالب طبیعت سبزه یکمم زرد قاطیش داره :))xx


انقد خدا رو دوس دارم که بقیه چیزا برام مهم نیستن،هرکی به اندازه سهم خودش ازین دنیا میگیره و من غر نمیزنم و میدونم خدا یه جور خاصی دوسم داره،آی لاو مای گاد اند آی لاو مای ریلیشن شیپ وید گاد xx کم کم دارم motherland ام رو بیشتر دوس میدارم،یه تایمی بود که هرکی اسم اونجارو میاورد من نمیدونم ازش زده شده بودم یا چی -شاید چون همیشه حرفش بود توو خونه و خونواده- خیلی بدم میومد و نمیفمیدم چیش قشنگی داره که همه میخوان برن اونجا،الانم نمیگم عاشق همه جاشم ولی مثن positano رو میبینم دلم غش میره واسش،یا حتی خودِ ناپل؛میگن یه سری چیزارو فقط توی سن و شرایط خاصی میتونی درک کنی دقیقن همینه. من به شدت روو خواهرانم :)) ینی طراح ــآی لباس -چه ایرانی چه خارجی- غیرت دارم ینی عین این زن ــآ که همه جدیدا" پشتِ هم درمیان -نات می :دی- منم پشتِ همه طراحا درمیام "and i will strike down upon thee with great vengeance and furious anger those who attempt to poison and destroy my sisters, and you will know my name is the Lord when i lay my vengeance upon you" ؛ فلنم مری-کیت و اشلی اولسن رو خیلی خوشم میاد و ادمایر میکنمشون #inspo همیشه دلم میخواست یه مادربزرگ میداشتم که از آتیش پاره های زمانِ خودش میبود و الان باهم راجع به مُد و فشن صحبت میکردیم و یه جورایی یه بانوی اشرافی که خیلی شیکه و عادت به استفاده از cream های گرون قیمت داره و پوستشم مث برگ گل میبوده توو جوونیش حالا من همچین کسی رو ندارم توو زندگیم اما همچین الگوی ذهنی رو دارم که وختی خودم مامان بزرگ شدم،یه nonna ئه این شکلی میشم ^_^


روو اعتماد بِ نفسم انقد کار کردم،الان طوری بالاست که شِی میاد میخوایم اِس.ای.ایکس کنیم،خودمُ قبلش توو آینه نگا میکنم میگم خب دیگه مث مدل اروپایی بور ــآ شدی ^_^ بعد نتیجه اش میشه که میشینم روو پاش و لُپمُ میچسبونم و میمالم به لپش،میگه پوستت چقد نرمه عین بچه ــآ میمونه حالا اعتماد به نفس فقط به این بسنده نمیشه،بر اساس قوانین لاور 10 سال قبل ازینکه یه لباس مُد شه،همون لباس خیلی ناپسند و زشته،و یه سال قبل از مُد شدن دوره ی جسارته،ینی کسایی که حاضر میشن اون سبک لباسُ بپوشن و جسارتشُ داشته باشن باعث میشن سالِ بعد اون لباس ترند بشه و من به جرات یکی ازون جسورام xx و هدفم اینه که یه روز رشته ء تحصیلیمُ -معماری- با طراحی لباس ترکیب کنم،احتمالا" اگه چیزی رو خلق کنم الان توو دوره ء زشتی و فیلان ئه. یکی یه حرف خوبی زد که خیلی روم تائیر داشت،اونم این بود که گفت از کی تاحالا کاری کِ همه میکنن شده مرجع شما؛مطالعه و رفرنس و آموزش باید مرجعتون باشه،نه عام مردم! و واقن گل گفت به نظر ِ من،الان یه سری چیزا خیلی بیزنسی شده و من سعی میکنم دوری کنم از کاری که همه میکنن و صرفا" چون اونا انجام میدن منم نباید انجامش بدم   فقط میتونم بگم خدا روزی رسونه و این جمله خیلی توو زندگی ئه من نقش داشته "پس صبر کن که وعده ء خدا حق است / روم (60)" بضی وختا هس که توو اون حالت و شرایطِ قشنگی که هستی،حواست نیس ولی زمان که میگذره و برمیگردی به عقب نگا میکنی،ازون تایم به عنوان بهترین تجربه ء احساسیت یاد میکنی و فک میکنی اون موقه بهترین روزای عمرت بودن. باید وایسی و به خودت بگی وات ایف اینا بهترین روزای زندگیم باشن که دارن میگذرن؟ من شاید خودم به اندازه کافی متوجه ماجرا نبودم توو سال 96 ، که تا به الان اون روزا خدا توو تک تکش حضور داشت xx ولی بازم کم شکر نکردم و راضی ام از خودم توو اون زمان لذت بردن ازش،زیاد غرق فکرِ آینده و دنبالِ خوشبختی نبودم چون دقیقن توو خودِ خوشبختی بودم حالام منتظرم روزای عین اون موقه بیان،اما باعث نمیشه الانمُ از دست بدم چون بازم میگم،وات ایف امروز بهترین روز ِ زندگیِ من باشه؟ به قولِ مریلین : maybe i'll never be able to do what i hope to, but at least i have hope .


تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

روزگار بانو خانوم دوست دار خدا